خیلی دعا می‌کنم ولی استجابت نمی‌گردد…

date_range ۱۶ شهریور ۱۳۹۸ access_time زمان مطالعه: هشت دقیقه visibility بازدید: 1
خیلی دعا می‌کنم ولی استجابت نمی‌گردد…

🔴خیلی دعا می‌کنم ولی استجابت نمی‌گردد…

🔷چگونه می‌فهمیم دعای ما مستجاب شده است یا نه؟

کسی که فکر می‌کند شخصِ مسلمان وقتی دعایش مستجاب شده است که تنها عین آنچه را که در دعا طلبیده است، به دست بیاورد، در اشتباه است.

🔘حال آنکه استجابت دعا، سه حالت دارد:
▪️آنچه که شخص خواسته است، اتفاق خواهد افتاد.
▪️اینکه دعایش به عنوان ثوابی برای روز قیامتش ذخیره می‌شود.
▪️خداوند، به مانند آن چیز بدی [و بلایی] را از او دور می‌سازد.

بهمین خاطر این برداشت که استجابت دعا را فقط در رخ دادن آنچه که خواسته‌ایم بدانیم، برداشتی سطحی می‌باشد؛ چرا که گاهی تحقق آنچه که در دعا خواسته‌ایم، بخاطر تناقض‌هایی، غیر ممکن است!
مثلاً دو شخص دعا می‌کنند و هرکدامشان یک چیز واحدی را می‌خواهند!! در چنین حالتی تحقق یافتن آنچه طلب کرده‌اند، ممکن نیست. ولی قطعاً به یکی از شیوه‌های سه‌گانه مذکور برایشان استجابت می‌شود.

◾️حکمت پنهانی

از طرفی دیگر شخصِ مسلمان از خداوند متعال آن چه را که می‌خواهد طلب می‌کند اما علم و حکمت او قاصر و کم بوده و مانند علم مطلق و حکمتِ کامل و بالغ خداوند نمی‌باشد. پس خداوند متعال برای او آنچه خیر است را مقدر می‌سازد اگرچه مخالف آنچه که خواسته است می‌باشد و به شیوه‌‌های دیگر استجابت، دعایش را اجابت می‌کند.

اگر در نصوص شرعی نظر بیاندازیم قطعاً پی می‌بریم که جواب این سؤالات موجود است.

▫️پیامبر (صلی الله علیه و سلم) می‌فرماید:
«ما من مسلم يدعو بدعوة ليس فيها إثم، ولا قطيعة رحم، إلا أعطاه الله بها إحدى ثلاث: إما أن تعجل له دعوته، وإما أن يدخرها له في الآخرة، وإما أن يصرف عنه من السوء مثلها قالوا: إذا نكثر.»
یعنی: «بر روی زمین هیچ مسلمانی نیست که دعایی به پیشگاه خدا نماید، مگر اینکه خداوند آن را برایش به یکی از این سه روش اجابت می‌کند: یا دعایش را [عیناً] محقق می‌سازد، یا آن را برای آخرتش ذخیره می‌کند و یا در بدل آن بدی را از وی دور می‌گرداند مادامیکه آنچه در دعا خواسته است، گناه و قطع صله‌ی رحم نباشد. گفتند: ازین پس زیاد دعا می‌کنیم.» [1]

◾️بطلان برهان عاطفی

بگذارید به آن فهم کوته نگرانه بپردازیم که استجابت دعا را تنها در تحقق آنچه که شخص طلبیده است می‌پندارد…
اشتباه است که انسان، وجود خداوند متعال را بخاطر عاطفه و احساسات و یک مسأله شخصی انکار کند!

عاطفی و احساساتی بودن این فکر هم به این است که این عملکرد وی، واکنشی در پی عدم استجابت دعا بوده و یک پایه‌گذاری عقلانی برای انکار و نفی وجود پروردگار جهانیان نیست. تو به درگاه خداوند دعا کرده‌ای – و فرضاً تو را رد کرده است – و پاسخت را نداده است! این چه ارتباطی به وجود خدا دارد؟

اگر ادله عقلانی وجود خداوند را ثابت کرده باشند، استجابت یا عدم استجابت وی امر تاثیرگذاری بر وجود و یا عدم وجودش نیست❗️

‘شخصی’ بودن آن هم به این دلیل است که به راحتی می‌توان آنرا نقض کرده و گفت: «من بسیار دعا کرده‌ام و خداوند دعاهایم را مستجاب کرده است.»

کسی که می‌گوید او را خواندم و پاسخم را نداد، ما هم در جوابش می‌گوییم اورا خواندیم و پاسخمان را داد. و همان‌طور که می‌دانید: «ثابت کننده بر نفی کننده مقدم است.»

و من او را خوانده‌ام و پاسخم را داده و یقینِ کامل پیدا کرده‌ام که خداوند وجود دارد! (اگر حجت و برهان تو صحیح باشد!)
پس هیچ‌گاه نباید انسان، ایمان یا عدم ایمانش را بر یک برهان عاطفی که اساس منطقی و عقلانی ندارد پایه‌گذاری کند.

حقیقت ابتلاء

تا حالا کودکی را دیده‌اید که از شنیدن نام آمپول به هراس می‌افتد؟ چرا آن‌قدر می‌ترسد؟
پاسخ واضح است؛ چراکه او صحت و بیماری و راحتی و درد را آن‌طور که هست نمی‌فهمد؛ او فقط به الآن فکر می‌کند و برای او لمس آمپول و واکسن بر پوستش و وارد شدن آن، دردناک‌ترین دردی هست که یک کودک می‌تواند آنرا بچشد… این کودک هربار که با آن آمپول دچار دردی سخت می‌شود [ممکن است] با خود بگوید که چرا با من چنین می‌کنند؟ چرا این‌طور عذابم می‌دهند؟ این تفکری هست که به ذهن آن بچه خردسال خطور می‌کند…

👌ما نیز در تعامل با مصائب مانند آن کودک عمل می‌کنیم و به محض اینکه قضا و قدر دردناکی دچارمان شد به خدای متعال کفر می‌ورزیم. همان‌طور که آن کودک فضل و خوبی والدینش را بخاطر اینکه روزی وی را حین آمپول زدن کنار دکتر، گرفته‌اند منکر می‌شود.
با این تفاوت که کودک بزرگ شده و درک می‌کند درد مریضی از درد دواء بدتر و ویران کننده‌تر است و می‌فهمد که انسان عادتاً مریض می‌شود و بخاطر ضعفش ممکن نیست همیشه در زیر سایه‌ی صحت و سلامتی به سر ببرد، به همین خاطر درد آمپول و تلخی شربت را تحمل می‌کند و با آن اطمینان حاصل می‌کند و خودش آنرا می‌طلبد و برایش پول می‌دهد.
ولی گاهی برخی از ما نمی‌فهمیم و گمان می‌کنیم که خداوند متعال ما را دچار سختی کرده که عذابمان بدهد. بنابر سخن معروف عرب: «ما ابتلاك لیعذبك، ولکن لیهذبك»، یعنی: «تو را دچار نکرده که عذابت دهد، بلکه تا تو را آراسته و نیکو سازد.» ولی ما اینرا درک نمی‌کنیم، و کلاهی بر سر نهاده‌ایم که روی آن نوشته شده است: «همین الآن، همین جا» همه چیز را فوری و در وقت می‌خواهیم.

▪️خداوند متعال می‌فرماید:
«إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب‏»، یعنی: «قطعاً اجر و پاداش شکیبایان و صبرپیشگان، تمام و كمال و بدون حساب داده می‌شود.» [زمر: 10]

آنجا که میدان وزن کردن اعمال است و حسابرسی، می‌بینی که کفه ترازوی اعمالت پر است… وقتی سؤال می‌کنی و از آن می‌پرسی به تو گفته می‌شود: «به فلان بلاء دچار شدی و صبر پیشه کردی! در زندگی‌ات خسته شدی و صبر پیشه کردی! این هم شادمانی و خوشحالی کامل در دیار جاودانگی و خلود!»

▫️پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می‌فرماید:
«ما يصيب المسلم، من نصب ولا وصب، ولا هم ولا حزن ولا أذى ولا غم، حتى الشوكة يشاكها، إلا كفر الله بها من خطاياه»، یعنی: «مسلمان، دچار هيچ‌گونه خستگی، بيماری، نگرانی، ناراحتی، گرفتاری و غمی نمی‌شود مگر اين‌كه خداوند به وسيله آن‌ها، گناهانش را می‌بخشد [باعث كفاره گناهانش می‌شود]؛ حتی خاری كه به پايش می‌ورد.» [2]

اگر این امور را درک می‌کردیم، صبر و تحملمان بیشتر می‌شد همان‌طور که تلخی و دردناکی دارو و دواء را تحمل می‌کردیم.

▪️«وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏»، یعنی: «ليكن چه بسا چيزی را دوست نمی‌دارید و آن چيز برای شما نيک باشد، و چه بسا چيزی را دوست داشته باشيد و آن چيز برای شما بد باشد، و خدا می‌داند و شما نمی‌دانيد.» [بقره: 216]

▪️«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا * وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏»، یعنی: «زندگی دنيا را ترجيح می‌دهید و برمی‌گزینید، حال آنکه آخرت بهتر و پاینده‌تر است.» [اعلی: 16 – 17]

نویسنده: «هدایة الملحدین»
ترجمه با دخل و تصرف و نشر در: «رد شبهات ملحدین»

📚پی‌نوشت‌ها:
[۱] مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج17، ص213 ح11133؛ الأدب المفرد للبخاری، ص248 ح710؛ سنن الترمذی، ج5، ص566 ح3573 – «حدیث حسن صحیح.»
[۲] صحیح البخاری، ج7، ص114 ح5641؛ صحیح مسلم، ج4، ص1992 ح2573.

expand_less
X
منوی اصلی
X