شبهه: مذهب چیست؟

date_range ۲۰ فروردین ۱۳۹۸ access_time زمان مطالعه: نه دقیقه visibility بازدید: 22

يک فيلسوف تابحال هرگز يک روحانی را نکشته است، درحاليکه روحانيون، فلاسفهٔ زيادی را کشته اند! “دنيس ديروت”

علم فلسفه مانند علم دین آموختنیست، پس کسی نیست که فیلسوف یا عالم دین متولد شود؛ پس وقتی علم دین کسی را معصوم یا حتی متقی نسازد و مجرد وجود آن سبب پرهیزگاری نشود، به طریق اولی آموختن فلسفه نیز انسان را از گناهی بازنمی‌دارد، چه قتل باشد و چه غیر آن و جزم به اینکه هیچ فیلسوفی، هیچ روحانی را نکشته است عاقلانه نیست، خصوصاً اینکه شبهه‌پرداز میان روحانی و غیر روحانی تفاوتی قائل نیست و مقام عالمان دین را بالاتر نمی‌شمارد، پس اگر فیلسوفی آمد و انسانی را به قتل رساند، دیگر چه تفاوتی دارد که مقتول علم دین خوانده یا نخوانده باشد؟! همچنین باید دانست که در میان دانشمندان ادیان و مذاهب مختلف، افراد بسیاری بوده‌اند که فلسفه نیز می‌دانسته‌اند!

وقتی که مردم بيشتر آگاه می شوند ، کمتر به روحانی و بيشتر به معلم توجه می کنند. “رابرت گرين اينگرسول”

علمای دین خود زمانی «متعلم» بوده‌اند و بعدها هم «معلم» شده‌اند؛ معلّم اسم فاعلی بر باب تفعیل است، یعنی آنکه آموزش می‌دهد، پس عالم دینی که قرآن، فقه، حدیث یا تاریخ درس می‌دهد هم معلم است! همچنین باید گفت که آگاهی معنا و مفهومی عام و وسیع دارد و ممکن نیست علم شناخت ادیان و مذاهب را از آن خارج کرد، همانطور که در غرب ادیان را مطالعه می‌کنند و برای این کار ارزش بسیاری هم قائل هستند، بلکه کتاب‌ها و حتی دانشنامه‌ها تهیه می‌کنند!

یک روحانى نسبت به برهنگى و رابطهٔ طبيعى و غریضی ِ دو جنس حساسيت دارد ، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد! “سوزان ارتس”

رابطه‌ی میان زن و مرد، چیزی است که خداوند در آن دو قرار داده است و به خودی خود مورد انکار نیست، اما باید از راه درست به آن رسید! جالب است که معترضین در زمانی می‌گویند که اسلام دین شهوت‌رانی (!) است، و در زمانی دیگر اسلام را مخالف شهوت و روابط طبیعی نشان می‌دهند، و این از تناقضات آنان است به دلیل آنکه نه بر موضوع احاطه دارند و نه اهل انصاف هستند!

فقر پدیده‌ای مطلوب نیست و اسلام برنامه‌هایی برای فقرزدایی دارد و بر مسلمانان واجب کرده که زکات بپردازند و نیز آنان را به صدقه‌ی مستحبی توصیه کرده است، و در این میان بین مسلمانِ عالم و غیرِ عالم هیچ تفاوتی نیست و هر دو در مقابل این خطاب مساوی هستند! ویل دورانت می‌گوید: «در همه تاریخ مصلحی را نمی یابیم که به قدر محمد [ص] به نفع فقرا بر اغنیا مالیات وضع کرده باشد!» (تاریخ تمدن، ج 4، ص 234) و در جاهای دیگری از اینکه حکومت اسلامی در دفاع از فقراء و مساکین چه خدماتی داشته سخن گفته و بعد آورده است که «چه بسیارند داستان‌های مسلمانان سخاوت‌مند و نیکوکاری که اموال خود را به فقیران بخشیدند، و برای مثال از حسن بصری منقول است که اموال خود سه مرتبه در حیات‌اش بین خود و فقیران تقسیم نمود!»، پس اگر جناب «سوزان ارتس» روحانی را دیده که نسبت به حال فقیران و مسکینان بی‌توجه بوده، ما نیز می‌گوییم که آن روحانی ناجوانمردی کرده، بخشی از دین را گرفته و باقی آن را ترک گفته، اما خلاف انصاف است که خطای بینش یک روحانی از یک دین، به تمام علمایِ ادیان جهان تعمیم داده شود!

وقتی مُروِّجين ِمذهبی به سرزمين ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دستمان زمين هايمان را… پنجاه سال بعد، ما در دست، کتاب های مقدس داشتيم و آنها در دست زمين های ما را!! “جومو کيانتا”

خداوند متعال فرموده است: {وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُواْ فَرِيقاً مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ} [بقره: 189]
یعنی: اموال خود را به باطل در میان خود نخورید و آن را به امراء و قضات تقدیم نکنید تا از روی گناه بخشی از اموال مردم را بخورید و شما بر آن آگاه باشید (و بدانید که ستمکار را یاری داده‌اید)، و فرموده است: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ كَثِيراً مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ} [توبه: 34]
یعنی: ای مؤمنان! بسیاری از علمای یهود و نصاری، اموال مردم را به ناحق می‌خورند و از راه خداوند بازمی‌دارند.

داعیانی که به سرزمین «جومو کیانتا» آمده‌اند از همین افرادی بوده‌اند که قرآن کریم از آنان گفته و البته دلیلی برای تعمیم وجود ندارد، و وقتی کتاب «فیلسوفان بدکردار» اثر نایجل راجرز و مل تامپسون باعث نشده که شبهه‌پرداز به تمام فیلسوفان گمان بد برده و بی‌محکمه محکوم کند، نباید تمام عالمان ادیان مختلف را به کرده‌ی گروهی متهم سازد، خصوصاً آنکه اسلام دیدگاه متضادی با آنچه آن گروه کرده‌اند دارد و مؤمنان را از آنها برحذر داشته است.

دين بهترين وسيله برای ساکت نگه داشتن عوام است. “ناپلئون بُناپارت”

سکوت به خودی خود نه محمود است و نه مذموم؛ درحالی باید سکوت کرد و حتی سکوت واجب می‌شود، و در جایی دیگر سکوت حرام می‌گردد؛ همان‌هایی که امر به معروف و نهی از منکر را ناپسند می‌دارند باید در این‌جا متهم شوند، نه اسلامی که این اصل مهم و ارزشمند را آورده و از مؤمنان خواسته تا در مقابل منکر (بنا بر ضوابطی که وجود دارد) انکار کنند، خداوند امر به معروف و نهی از منکر را از صفات این امت که موجب خیریت آن شده، ذکر کرده است: {كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ} [آل عمران: 110]، و پیامبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) فرموده‌اند: «هرکس کار بدی را مشاهده کرد، با دست خویش تغییر دهد و اگر نتوانست، با زبانش منع کند، و اگر نتوانست در دل خود آن را بد بدارد، و این ضعیف‌ترین ایمان است!» (صحیح مسلم).

با آنکه از انتساب این نقل به ناپلئون اطمینان نداریم، اما همین مقدار می‌گوییم که سابقاً ملحدین گفته بودند که ناپلئون ملحد نبوده است، و در بعضی کتب، وصیت‌نامه‌ی او نقل شده است که «من بر مذهب کاتولیک رومی که بیش از پنجاه سال پیش در آن متولد شده‌ام، می‌میرم!» (به نقل از کتاب The last days of Napoleon، صفحه‌ی 193)، هر وقت بخواهند به نفع خود از او بهره ببرند، او را بی‌دین می‌کنند و هر وقت کسی به کارهای ناپلئون استدلال کند، می‌گویند او ملحد نبوده است!

اگر بر مسلمانان تکلیف شده بود که روزانه به جای هفده رکعت نماز، هفده دقیقه مطالعه کنند؛ امروزه نه تنها هیچ مسلمانِ بی سوادی وجود نداشت؛ بلکه اصلاً هیچ مسلمانی وجود نداشت. “صادق هدایت”

مطالعه به خودی خود قابل ستودن نیست و بستگی به آن دارد که انسان چه بخواند؛ شعار «مطالعه برای مطالعه» چیزی جز وسیله‌ای برای ضایع‌کردن وقت نیست، پس انسان باید در چیزی که به دین و دنیای او نفع می‌رساند بخواند و این چیزی نیست که اسلام منع کرده باشد، بلکه نزول قرآن با «إقرأ» (=بخوان) آغاز شده است و وسائل، حکم مقاصد را دارند و وقتی هدف از مطالعه نیک باشد، خودِ مطالعه هم امری پسندیده و نیک است، اما این ضابطه‌ای ندارد تا اسلام آن را «فرض عین» قرار دهد که هر مسلمانی روزانه به آن مقدار مطالعه کند، خصوصاً آنکه چنین چیزی در بسیاری از اوقات و شرایط میسر نیست!

این مسلمانان بودند که در ساخت کتابخانه‌ها و تجهیز آن‌ها آن قدر کوشیدند تا آنکه پژوهشگری غیر مسلمان بنویسد: «دانش پروری و علم دوستی بزرگان اسلام سبب شد که روز به روز مؤلف و کتاب در قلمرو اسلام فزونی یابد و دایره‌ی تحقیق وسیع شود… هرجا که اسلام حکومت می‌کرد، علم و ادب به سرعت پیشرفت می‌نمود» (تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ص 595) و ویل دورانت حکایت می‌کند که «کتابخانه‌ی بصره به دانشورانی که در آنجا مطالعه می‌کردند، مقرری و اعانه‌هایی می‌داد» (تاریخ تمدن، ج 4، ص 304)، پس مسلمانان از اسلام‌ستیزان به مطالعه و کتاب‌خوانی سزاوارترند!

دنباله‌روان صادق هدایت، روزانه چقدر مطالعه می‌کنند؟ ما نمی‌پذیریم که حتی فعالانی که علیه اسلام روزانه مطلب می‌نویسند، اهل مطالعه باشند و اینان با آنکه خود را خاصتاً مشغول اسلام ساخته‌اند، فعال‌ترین و پرادعاترین‌شان، ساده‌ترین مسائل اسلام را ندانسته و نمی‌شناسد و اهل تحقیق و مطالعه نیست، بلکه حاصل تحقیقات و مرده‌ریگ شبهات دیگران را به کار می‌گیرد و دیگران هم این مطالب را (بدون اطلاع از درستی مضامین و تنها از روی تعصب و کینه) در جاهای دیگر منتشر می‌کنند! پس به چه صورت می‌توان با مطالعه‌کردن، به عدم صدق و صحت اسلام رسید؟!!

سیری که گرسنه‌ای را نصیحت می‌کند تا درد گرسنگی را تحمل کند! “جبران خلیل جبران”

کفگیر معترض چیز دیگری نیافته، برای همین این جمله را در آخر ذکر کرده است و البته که ارتباطی به «مذهب» ندارد، و خواننده‌ی محترم می‌تواند به جواب شبهه‌ی سوم مراجعه کند.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
تهیه‌شده در: «رد شبهات ملحدین»

expand_less
X
منوی اصلی
X