عبدالله بن عمر و بردگان

date_range ۰۸ مهر ۱۳۹۸ access_time زمان مطالعه: شش دقیقه visibility بازدید: 1
عبدالله بن عمر و بردگان

عبدالله بن عمر و بردگان

توجه و عنایت مسلمانان به بردگان از بارزترین شاخص‌هاست که ریشه در آموزه‌های فاخر اسلام دارد اگر چه یاوه‌گویان با شایعات و دروغ پراکنی‌های همیشگی خود در صدد خدشه‌دار کردن این چهره‌ی زیبای اسلام هستند. اکنون به‌عنوان نمونه به تعامل “عبدالله بن عمر” یکی از صحابه‌ی پیامبراکرم (صلی الله علیه وسلم) با بردگان به نقل آثاری می‌پردازیم تا گوشه‌ای از این اهتمام و منش اسلامی به بردگان، برای کسانی که دیدگاهی منفی دارند آشکار گردد.

◾️زید بن اسلم (رحمه الله) می‌گوید: «عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) از کنار [برده] چوپانی عبور کرد و به او فرمود: ای چوپان آیا این گوسفند فربه مالکی دارد؟ چوپان گفت: این مالِ مالکش است! ابن عمر (رضی الله عنهما) فرمود: تو [به مالکت ] بگو که گرگ او را خورد! چوپان سرش را به سوی آسمان بالا برد و گفت: پس خدا کجاست؟! (خدا شاهد و ناظر است) ابن عمر (رضی الله عنهما) فرمود: به خدا سوگند که من سزاوارترم به اینکه بگویم خدا کجاست! آنگاه ابن عمر [آن برده‌ی] چوپان را خرید و آزادش کرد و همچنین آن گله را خرید و به او بخشید.»[1]

◾️سالم بن عبدالله (رحمه الله) می‌گوید: «ابن عمر (رحمه الله) هرگز خادمی را نفرین نکرد بجز یکبار که [در کفاره آن] او را آزاد نمود.»[2]

◾️عبدالله بن ابی‌عثمان (رحمه الله) می‌گوید: «عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) کنیزش که به او رمیثه گفته میشد را آزاد کرد و گفت: خداوند متعال فرموده ” لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ؛ هرگز به نيكوكارى نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد.” [آل عمران: 92]، و من به خدا سوگند اگر چه تو را (ای کنیز) دوست دارم، [اما] برو که تو آزاد هستی به خاطر خشنودی خدای متعال.» [3]

◾️نافع (رحمه الله) غلام آزاد شده‌ی ابن عمر (رضی الله عنهما) می‌گوید: «عبد الله بن عمر (رضی الله عنهما) کنیزکی داشت و چون بر او بسیار شیفته شد و از او بسیار خوشش آمد آزادش کرد و به عقد یکی از بردگان آزادکرده‌ی خود در آورد.» [4]

◾️محمد بن زید (رحمه الله) می‌گوید: «عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) با غلامش که به او شرف گفته میشد بر سر چهل هزار درهم مکاتبه نمود. [5] غلام به کوفه رفت و آنجا چند الاغ داشت که با آنها کار می‌کرد تا اینکه پانزده هزار را تسویه نمود؛ مردی به نزد وی آمد و گفت تو دیوانه‌ای؟! تو اینجا داری خودت را عذاب می‌دهی در حالی که عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) راست و چپ دارد بردگان را می‌خرد و سپس آزادشان می‌کند. پیش او بازگرد و به او بگو: ناتوانم. غلام با برگه‌ی مکاتبه به نزد ابن عمر (رضی الله عنهما) بازگشت و گفت: ای ابن عمر، از کار افتاده‌ام و این برگه‌ی مکاتبه‌ام، آن را پاک کن. ابن عمر (رضی الله عنهما) فرمود: من پاک نمی‌کنم اما اگر تو می‌توانی آن را پاک کن. غلام آن را پاک کرد. آنگاه اشک از چشمان عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) جاری شد و فرمود: برو که تو آزادی. غلام گفت: خداوند تو را نیکی دهد، در حق دو پسر و مادر و دخترم نیکی کن. پس ابن عمر (رضی الله عنهما) آن پنج نفر را در همان مجلس آزاد کرد.» [6]

◾️نافع (رحمه الله) غلام آزاده شده‌ی ابن عمر (رضی الله عنهما) می‌گوید: «ابن عمر (رضی الله عنهما) هرگاه از بردگان خویش چیزی می‌دید که خوشش می‌آمد آنان را آزاد می‌کرد. بردگانش این موضوع را فهمیده بودند. برخی از بردگانش را می‌دیدم که چه‌بسا دامن به کمر زده و ملازم مسجد شده است و همین که ابن عمر (رضی الله عنهما) او را در این حال خوب می‌دید آزادش می‌کرد. یارانِ ابن عمر (رضی الله عنهما) می‌گفتند: «ای ابو عبدالرحمن آنان با تو خدعه و مکر می‌کنند، ابن عمر (رضی الله عنهما) می‌فرمود: هر کس در راه خدا و با خدا ما را فریب دهد فریب می‌خوریم.» [7]

◾️نافع (رحمه الله) غلام آزاده شده‌ی ابن عمر (رضی الله عنهما) می‌گوید: «ابن عمر (رضی الله عنهما) وفات نیافت تا اینکه هزار انسان یا بیشتر را آزاد کرد.» [8]

🔹حافظ ابن کثیر (رحمه الله) در تاریخش نقل کرده است:

▪️«عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) یکبار غلامی را به قیمت چهل هزار درهم خرید و او را آزاد نمود و غلام گفت: ای سرورم! مرا آزاد کردی پس چیزی هم به من ببخش تا با آن زندگی خود را سپری نمایم؟ ابن عمر (رضی الله عنهما) به او چهل هزار درهم بخشید.» [9]

▪️«عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) یکبار پنج برده را خریداری کرد، آنگاه او ایستاد که نماز بخواند و آن برده‌ها نیز پشت سر او ایستادند و نماز خواندند، ابن عمر (رضی الله عنهما) به آنها فرمود: این نماز را برای چه کسی خواندید؟ همگی گفتند: برای خدا. ابن عمر (رضی الله عنهما) فرمود: شما اکنون آزاد هستید برای کسی که نماز را برایش خواندید سپس آنها را آزاد کرد.» [10]

📚پی‌نوشت‌ها:
[1] شعب الإيمان للبيهقی، ج11، ص102 ح8250؛ المعجم الكبير للطبرانی، ج12، ص263 ح13054- «سند صحیح»
[2] مساوئ الأخلاق للخرائطی، ص47 ح68؛ حلية الأولياء لأبی نعيم، ج1، ص307؛ شعب الإيمان للبيهقی، ج7، ص147 ح4794 – «سند صحیح»
[3] حلية الأولياء لأبی نعيم، ج1، ص295؛ تاريخ دمشق – ابن عساكر، ج31، ص138- «سند صحیح»
[4] الطبقات الكبرى لابن سعد، ج4، ص167؛ تاريخ دمشق – ابن عساکر، ج31، ص131 – «سند صحیح»
[5] مکاتبه: پیمانی توافقی که بین برده و مالک بسته می‌شود که در ازای پرداخت مقدار مال معینی توسط برده وی آزاد گردد.
[6] السنن الكبرى للبيهقی، ج10، ص572 ح21756- «سند صحیح»
[7] الطبقات الکبری لابن سعد، ج4، ص167 – «سند صحیح»
[8] حلية الأولياء لأبی نعيم، ج1، ص296؛ سير أعلام النبلاء – الذهبی، ج3، ص218 – «سند صحیح»
[9] البدایة والنهایة – ابن کثیر، ج9، ص8.
[10] منبع قبل.

expand_less
X
منوی اصلی
X