علت حقیقی نابیناشدن زکریای رازی چه بود؟

date_range ۰۱ فروردین ۱۳۹۹ access_time زمان مطالعه: هشت دقیقه visibility بازدید: 1
علت حقیقی نابیناشدن زکریای رازی چه بود؟

علت حقیقی نابیناشدن زکریای رازی چه بود؟

معترض می‌گوید:
«جهل مذهبی پهنایی به درازای تاریخ دارد … زکریای رازی در اواخر عمر به خاطر اعتقاداتش در دادگاه های مذهبی بارها محاکمه شد. اما ناراحت کننده است که بدانید در این محاکمه ها آنقدر کتابهایش بر سرش کوبیده شد که بینایی خود را ازدست داد و نابینا از دنیا رفت!! می‌گویند شاگردانش به او گفتند حکیم شما بدتر از این را معالجه نمودی پس چرا خود را معالجه نمی‌کنید. در جواب حکیم گفت: بینا شوم که چه چیز را ببینم سیاهی جهل، قدرت فاسد و روزگار بد و سخت مردمان. گمان کنم همان کور باشم کمتر زجر می‌کشم!!»

☑️پاسخ:
در #باطل و #دروغ بودن این داستان شکی نیست چون مؤرخان و تذکره‌نویسان این پزشکِ نام‌آور #مسلمان، به محاکمه اعتقادی و مذهبی #ابوبکرمحمدبنزکریایرازی (رحمه الله) هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند!

◾️ابوریحان بیرونی (م440هـ) در “فهرست کتب رازی” درباره‌ی علت نابینایی ابوبکر رازی می‌گوید:
«آنچه از احوال او بر من (بیرونی) معلوم شده این است که چون به کیمیا اشتغال ورزیده چشمان خود در معرض آفات آن گذاشت. [ممارست با آتش و شدت بوی‌های تند، چشم او را به بیماری دچار ساخت، که او را ناچار به درمان گردانید و همین حال او را به اشتغال به پزشکی کشانید…] اشتغال او به پزشکی و سپس فراسوی آن دیگر دانش‌ها، سخت او را به مطالعه‌ی پیوسته و پیگیر کشاند؛ چنانکه مثلاً چراغ خود را در چراغ‌دانی بر روی دیور می‌نهاد، کتاب خود را بر آن دیوار تکیه میداد و به خواندن می‌پرداخت تا اگر خواب او دریابد کتاب از دستش بیفتد و بیدار شود و به مطالعه‌ی خود ادامه دهد؛ همین امر چشم او را نیز معیوب ساخت، و نیز چون به خوردن باقلی حریص بود، چشم خود را بدان زیان می‌رسانید، سرانجام کار او به کوری کشیده شد، در پایان عمر چشمانش آب آورد.» [1]

◾️ابن جلجل اندلسی (م384هـ) می‌گوید: «وعمي فِي آخر زمانه بماء نزل عَلَى عينيه فقيل لَهُ لو قدحت فقال لا، قَد نظرت إلی الدنيا حَتَّى مللت، لَمْ يسمح لعينيه بالقدح.» [2]
ترجمه: «در آخر عمر چشمش آب آورد و نابینا شد، به او گفته شد: [چشمانت را] میل بزن! گفت: نه، چندان به این جهان نگاه کرده‌ام که خسته شده‌ام و هرگز چشمانش را میل نزد (در جهت مداوا اقدام نکرد.)»

◾️ابن ندیم (م438هـ) و دیگر مؤرخان می‌گویند: «چون زیاد باقلا (باقلی) می‌خورد، رطوبتی در دیدگانش پیدا شد که منجر به کوری او در اواخر عمر گردید.» [3][4]

◾️علامه ابن خلکان (م681هـ) در کتاب “وفيات الأعيان” از قول ابن جلجل اندلسی -در تاریخش- می‌نویسد:
«رازی برای منصور [بن نوح السامانی] کتابی در اثبات صنعت کیمیا تألیف کرد، و آن کتاب را برداشته از بغداد به نزد آن پادشاه رفت، و کتاب را به او تقدیم نمود، پادشاه آن کتاب را بزرگ شمرده و رازی را بر تألیف آن ستایش کرد و هزار دینار طلا به او داد و به وی گفت: می‌خواهم آنچه را که در این کتاب نوشته‌ای به مرحله‌ی عمل درآوری! رازی به او گفت: این کار هزینه‌ی بسیاری در بردارد و به فراهم ساختن ابزار و داروها نیاز دارد و مراحل سخت و فراوانی باید انجام داد تا بتوان آن را به عرصه‌ی ظهور و عمل در آورد. منصور به او گفت: هرچه دارو و ابزار و وسایل لازمِ کار صنعت باشد دستور می‌دهم همه را فراهم کنند تا تو با آرامش کار خود را به سرانجام رسانی. چونکه همه چیز فراهم آوردند، رازی مشغول به کار شد، اما هر اندازه تلاش نمود راه به جایی نبرد و از این کار عاجز ماند. منصور به او گفت: من گمان نمی‌کردم مردی دانشمند و حکیم چند دروغی را در کتابی نوشته و آن را حکمت نام نهد و دل‌های مردم را به آن مشغول نماید و آنان را بیهوده به مشقت اندازد. آنگاه منصور به او گفت: چون تو در نوشتن این کتاب سختی کشیدی و به نزد ما آمدی و مشقت راه را بر خویشتن هموار نمودی ما نیز هزار دینار طلا به سبب این رنجی که متحمل شدی به تو بخشیدیم، اما اکنون باید تو را به خاطر نوشتن و نشر دروغ مجازات کنیم. پس شلاق را بر سر او نشانیدند و دستور داد کتاب (صنعت کیمیا) را بر سر او بکوبند تا اینکه آن تکه و پاره شد و توشه‌ی سفر او را مهیا کرد و او را راهی بغداد نمود. همین زدن (کتاب بر سر او) موجب شد تا چشمانش آب آورد و اجازه نداد چشمانش را میل زنند و گفت: دنیا را دیده‌ام.» [5] همین مطلب را نیز علامه صفدی (م764هـ) به اختصار در کتاب ” الوافی بالوفيات” بازگو کرده است.[6]

🔻🔺دو نکته تأمل انگیز پیرامون مطلب مذکور:

◼️اولاً: اين داستان جالب در نسخه‌ی حاضر از تاریخ ابن جلجل دیده نمی‌شود و هیچ یک از نویسندگانی -که از ابن جلجل روایت کرده‌اند- نیز آن را نقل ننموده‌اند به ویژه ابن ابی اصبیعه که هرگز نظیر این داستان جالب از او فوت نمی‌شود بدون آنکه آن را در ترجمه‌ی احوال مبسوط رازی بیاورد. پاره‌ای از قرائن نشان می‌دهد که نسبت این داستان به ابن جلجل از راستی بدور می‌باشد و ناچار باید گفت ابن خلکان در روایت این خبر دچار وهم و یا خطائی گردیده است. از آن قرائن:
▪️رازی در سال 313هـ دیده از جهان بربسته و منصور بن نوح سامانی از سال 350–360هـ سلطنت کرده است، یعنی نیم قرن پس از وفات رازی، پس نمی‌توان رازی را معاصر منصور دانست.
▪️ابن جلجل نام کتاب «صنعت کیمیا» را در فهرست کتاب‌ها و مؤلفات رازی ذکر نکرده است.
▪️ابن جلجل در ترجمه‌ی احوال رازی در باره علت کوری او می‌گوید: «چشمانش آب آورد» و این داستان را که با این علت مخالفت و مباینت دارد در آنجا نقل نکرده است. [7]

◼️ثانیاً: بر فرض محال که این داستان را هم بپذیریم باز در آن هیچ اشاره‌ای به این نشده که محمد زکریای رازی به سبب محاکمه در خصوص عقاید و افکارش توسط مذهبی‌ها مورد ضرب و جرح قرار گرفته و دچار عارضه‌ی نابینایی شده باشد بلکه در فرض مذکور نهایتاً اینکه در حوزه‌ی علم کیمیا ادعایی کرده و چون نتوانسته ثابت کند مورد توبیخ حاکم قرار گرفته است و در این حالت هم، زدن او توسط علماء بیان نشده بلکه توسط دربار و دستگاه حکومت این اقدام صورت گرفته حال اینکه اصل این داستان خود صحت تاریخی ندارد، پس چگونه معترضین به اسلام که داعی خرد و تعقل و راستی هستند –حاشا و کلا– این داستان کذایی را تحریف و بعضاً وارونه نقل کرده‌اند؟! مگر غیر از این است که مخالفان اسلام این داستان را با تحریف و قیچی کردن موضوع، نشر می‌کنند تا مردم را آنگونه که می‌خواهند فریب دهند؟

🔹دو هدیه‌ی ارزشمند از «ابوبکر محمد بن زکریای رازی» به ناباوران و ملحدین:

رازی دو کتاب در دو مبحث مهم تألیف کرده است که هر دو در تضاد با دیدگاه آتئیست‌ها و همجنسگرایان است؛ در زمره‌ی تألیفات ابوبکر رازی:

▫️ان للعالم خالقا حكيماَ؛ همانا جهان آفریننده‌ی حکیمی دارد. [8]
و همچنین این کتاب را تذکره نویسان و مؤرخان با عنوان «إن للعبد خالقاً؛ همانا انسان دارای آفریننده‌ای است» [9]
و «أن للإنسان خالقا متقنا حكيماً؛ همانا انسان دارای آفریننده‌ای استوار و حکیمی است.» [10] ثبت کرده‌اند.

▫️الأبنة وعلاجها؛ همجنسگرایی مردان و درمان آن. [11]

تهیه شده در: «رد شبهات ملحدین»

📚پی‌نوشت‌ها:
[1] ر.ک: حکیم رازی، پرویز اذکایی، (تهران: طرح نو، 1384) صص 117 و 759.
[2] طبقات الأطباء والحكماء لابن جلجل، ترجمه: محمد کاظم امام، (تهران: دانشگاه تهران، 1349)، ص153؛ همچنین بنگرید به: (أخبار العلماء بأخيار الحكماء – القفطی، ص207؛ عيون الأنباء فی طبقات الأطباء – ابن أبی أصيبعة، ص420؛ تاريخ مختصر الدول – ابن العبری، ص158).
[3] فهرست ابن ندیم، مترجم: محمد رضا تجدد، (تهران: بانک بازرگانی ایران، 1346)، ص531.
[4] عيون الأنباء في طبقات الأطباء – ابن أبی أصيبعة، ص416؛ سير أعلام النبلاء – الذهبی، ج14، ص354.
[5] وفيات الأعيان – ابن خلكان، ج5، ص160.
[6] الوافی بالوفيات – الصفدی، ج3، ص62.
[7] ر.ک: طبقات الأطباء والحكماء لابن جلجل، ترجمه: محمد کاظم امام، مقدمه / ص50.
[8] فهرست ابن ندیم، مترجم: محمد رضا تجدد، ص534، هدية العارفين – البابانی، ج2، ص27.
[9] سير أعلام النبلاء – الذهبی، ج14، ص355.
[10] فهرست ابن ندیم، مترجم: محمد رضا تجدد، ص532؛ عيون الأنباء فی طبقات الأطباء – ابن أبی أصيبعة، ص421.
[11] فهرست ابن ندیم، مترجم: محمد رضا تجدد، ص534؛ عيون الأنباء فی طبقات الأطباء – ابن أبی أصيبعة، ص426.

✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾

expand_less
X
منوی اصلی
X