مختصری در راستی نبوت پیامبر (صلی الله علیه وسلم)

date_range ۲۲ تیر ۱۳۹۸ access_time زمان مطالعه: پنج دقیقه visibility بازدید: 1
مختصری در راستی نبوت پیامبر (صلی الله علیه وسلم)

معلوم است که «مدعی رسالت یا از بهترین و کامل‌ترین مردمان و یا از بدترین و پست‌ترین آنان هستند، حال چگونه بهترینِ مردم با بدترین مردم شبیه خواهند بود؟! هیچ یک از مدعیان دروغین نبوت نبوده، مگر آنکه چیزهایی مانند جهل، کذب و فجور از او آشکار شده و شیاطین بر او چنان سیطره یافته‌اند که کم‌هوش‌ترین مردم نیز بر احوالش مطلع گردیده‌اند، و نیز احدی از مدعیان راستین نبوت نبوده، مگر آنکه کم‌هوش‌ترین مردمان نیز به علم، راستی، نیکی و انواع خیراتی که از او ظاهر شده، مطلع گردیده‌اند.»
به عبارتی دیگر، «نبوت را تنها راستگوترین راستگویان، و یا دروغگوترین دروغگویان ادعا می‌کنند، و امر آن‌دو بر نادان‌ترین مردم هم مشتبه نمی‌گردد، بلکه قرائن احوال آن‌دو، حقیقت‌شان را آشکار خواهد ساخت. همچنین تمییز راستگو و دروغگو در چیزهایی کمتر از ادعای نبوت هم دارای راه‌های بسیاری است، چه رسد به ادعای نبوت؟!»

این دو عبارت که حاوی دلالت عقلی بسیار زیبایی هستند، از شیخ‌الإسلام تقی‌الدین حرانی [1] و ابن ابی‌العز حنفی [2] (رحمهما الله) بودند؛ باب نبوت، در واقع ادعای خبری معین است که خبردهنده‌ی از آن یا راستگو و یا دروغگوست، و تمییز میان صادق و کاذب در ادعاهای بزرگ به آسانی ممکن است و خداع و حیله در آن ادامه نمی‌یابد، مگر آنکه کشف گردد!

به درستی که سیره‌ی محمد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و احوال او بیان‌کننده‌ی این حقیقت است که ایشان در ادعای نبوت، دروغگو نبوده‌اند؛ دوست و دشمن شهادت داده‌اند که ایشان مردی با اخلاق کامل، جوانمرد و امانت‌دار بوده و از کودکی نیز در سخن‌گفتن به راستگویی شناخته شده بودند. حتی اگر در کتب دشمنان اسلام و شبهه‌سازان پیرامون پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بنگریم، می‌بینید با تمام افتراهایی که به ایشان نسبت داده‌اند -و ایشان از آن‌ها بری هستند-، شبهه‌ای در رابطه با راستگویی ایشان مطرح نکرده‌اند، پس این اعترافی ضمنی به راستگویی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) از سوی دشمنان اسلام است!

پیامبر (صلی الله علیه وسلم) پیش از آنکه به نبوت برسند، در میان قوم خود در مکه زیسته بودند و به راستگوی امانت‌دار (الصادق الأمین) لقب یافته بودند و در ابتدای رسالت «از صفا بالا رفته و فرمودند: اگر به شما خبر دهم که لشکری آمده و می‌خواهد بر شما هجوم بیاورد، مرا تصدیق می‌کنید؟
گفتند: آری! تو را همواره راستگو یافته‌ایم!
فرمودند: پس من، شما را از عذاب شدیدی که پیش‌روست، هشدار داده و می‌ترسانم!» [3]

همچنین از جمله شواهد راستی ایشان (صلی الله علیه وسلم) آن است که وقتی ابر سیاهی از شایعات پلیدی که أم‌المؤمنین عائشه (رضی الله عنها)، همسر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را به زنا متهم می‌کرد شهر را پوشاند، و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را دچار آزار و حزن فراوان کرد، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در مقابل چه کرد؟ اگر قرآن کریم از جانب ایشان بود، چرا خود آیه‌ای در آن زمان نیاورد که همسرش را از آن تهمت تبرئه کند و مردم مدینه آن را تصدیق کنند؟! با یاران خود در آن امر مشورت کردند و علناً خطبه خواندند که رأس فتنه (ابن أبی) ایشان را درباره‌ی خانواده‌ی‌شان آزار داده، با این حال هیچ‌یک از این‌ها را به خداوند نسبت ندادند، سپس بعدها وحی در خصوص پاکی و تبرئه‌ی أم‌المؤمنین عائشه (رضی الله عنها) نازل گردید! [4] اگر قرآن از سوی ایشان بود، می‌توانستند از همان ابتدا سخنی از پیش خود گفته و به خداوند نسبت دهند، و پندگیران اندکند…!

زمانی که أبو سفیان (رضی الله عنه) به شام رفت -و این پیش از آن بود که اسلام بیاورد و او سرور قریش و رهبر آنان بر ضد رسول خدا بود-، هرقل از او پرسید: آیا او را به دروغ متهم کرده بودید؟ أبو سفیان پاسخ داد: خیر! هرقل پاسخ حکیمانه‌ای داد و گفت: از تو پرسیدم که آیا پیش از آنکه ادعای نبوت کند، او را در راستی‌اش متهم کرده بودید یا خیر، که پاسخ تو منفی بود، پس دانستم که او کسی نیست برای مردم دروغ‌پراکنی کرده و بر خداوند دروغ ببندد! [5]

خورشید در روزی که ابراهیم پسر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) وفات کرد دچار کسوف شد و مردم می‌گفتند که خورشید برای مرگ ابراهیم کسوف کرده، اما پاسخ پیامبر (صلی الله علیه وسلم) چه بود؟ آیا مردم را بر این باور تأیید کرده یا اقلاً سکوت کردند؟ خیر، بلکه میان ایشان خطبه‌ای خوانده و این اعتقاد غلط را تصحیح کرده و فرمودند: خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های خدایند که برای مرگ یا زندگی هیچ‌کس گرفته نمی‌شوند [6]، سپس آنان را به نماز، استغفار و صدقه راهنمایی کردند.

همچنین از شواهد صدق و راستی ایشان آن است که قرآن را به طور کامل ابلاغ کردند، با آنکه در آن آیاتی بود که عتاب نسبت به شخص ایشان به شمار می‌آمد، مانند قول خداوند {عبس وتولی} [عبس: 1]، و {عفا الله عنك لم أذنت لهم} [التوبة: 43]، و {لم تحرم ما أحل الله لك تبتغي مرضات أزواجك} [التحریم: 1] و {تخفي في نفسك ما الله مبديه وتخشى الناس والله أحق أن تخشاه} [الأحزاب: 37]
اگر محمد (صلی الله علیه وسلم) به راستی فرستاده‌ی خدا نبودند، چرا باید چنین آیاتی را به مردم می‌رساندند؟ چه چیزی ایشان را مجبور کرده بود که این آیات که مردم تا روز قیامت آن‌ها را می‌خوانند را ابلاغ کنند، جز آنکه ایشان از جانب آفریننده‌ی خود مأمور به تبلیغ این آیات بوده باشند؟!

نویسنده: أ. أحمد السيد
گزینش و برگردان فارسی: «رد شبهات ملحدین»

پی‌نوشت‌ها:
[1] شرح العقيدة الأصفهانية، المكتبة العصرية، ص 138
[2] شرح العقيدة الطحاوية، مؤسسة الرسالة، ج 1، ص 140
[3] صحیح البخاري (4770) وصحیح مسلم (208)
[4] حدیث به طور کامل در صحیح بخاری (2518) آمده است.
[5] صحيح البخاري (7)
[6] صحیح البخاري (1043) وصحیح مسلم (902)


expand_less
X
منوی اصلی
X